کمی مقاومت ذهنی
دیروز یکی ازون روزهای خوب و جذاب بود برام و توی شرکت ساعتی رو با دوست خوب و مثبتم گذروندم و حسابی خوش گذشت، بعد از ناهار هم با وجود خستگی و خواب آلودگی زیاد از قانون زمان طلایی استفاده کردم و به اتفاق نیروهای زیر دستم قسمت عمده ای از کاری که باید توی خط تولید انجام می دادیم، رو انجام دادیم و بعد از این موضوع انرژی خیلی خوبی گرفتم. تایم کاری هم که تموم شد، توی راه برگشت، توی اتوبوس حسابی خوابیدم. راستی دیروز صبح توی اتوبوس کتاب هنر خوب زیستن رو تموم کردم و بازخوانی کتاب معروف اثر مرکب رو شروع کردم. امروز هم حدود ساعت ۴:۱۵ صبح بیدار شدم و حال و احساس و انرژیم خوبه، فقط یک خورده استرس و احساس نگرانی و همچنین مقاومت ذهنی منفی دارم اونم به خاطر اینه که باید پیگیر نصب کولر روی پشت بام باشم و دچار کمی سردرگمی شدم به دلیل اینکه روی پشت بام فقط کانال کولر وجود داره و سیم برق و شلنگ آب تا بالای پشت بام نیومده که این خودش یکم کار رو سخت میکنه، البته بازم میدونم دارم اشتباه میکنم و خودمو الکی از لحاظ ذهنی زیر فشار میزارم. باید همه کارها رو آسون گرفت تا فکر و ذهن آدم آسوده باشه...