ذهن جستجوگر
دنبال موضوعی توی ذهنم میگردم که باز هم بنویسم، ولی هر چقدر توی افکارم جستجو کردم چیز بدرد بخوری پیدا نکردم. از کنار نوشتن بخصوص توی این تایم هم نمیتونم بگذرم. نوشتن برای من لذتی وصف نشدنی داره. من یک نظر شخصی دارم و اونم اینه که افکار تا زمانی که توی مغز آدم میمونن جلوه و درخششی ندارن ولی وقتی با نوشتن میریزیمشون بیرون برامون یک جلوه تازه ای پیدا می کنن. حالا دیگه این مغز ما هست که داره بهشون نگاه میکنه و انگار به واسطه خالی شدن افکار مجال تازه ای پیدا کرده که افکار ساخته و پرداخته دست خودش رو با دقت واکاوی کنه. این بزرگترین لذت هستش برای من. میشینم و به بررسی افکارم میپردازم. این وسط چه درک و فهم هایی که انسان به خاطر همین بررسی ها و واکاوی های اندیشه اش نصیبش نمیشه. موضوعات، تجربیات، احساسات و فلسفه های ناب و خالصی که اگر نوع انسان به نوشتن عادت نکرده بود هیچ وقت بهش دست پیدا نمی کرد. نوشتن یعنی ابتدا دست آورد و بعد رهیافت. نوشتن مثل همون نور شعله ای هست که توی دستامون گرفتیم و توی دل تاریکی راه رسیدن به روشنی رو نشونمون میده. واما موضوع بعدی که از دل همین جستجوی ذهنی ام برای نوشتن یک پست جدید که ابتدای مطلب بهش اشاره کردم و گفتم هر چقدر جستجو میکنم چیز بدرد بخوری پیدا نمیکنم، میتونم بکشم بیرون همین کلمه کلیدی جستجو هستش و این برای ما پر از معنا و مفهوم هست. چرا که بعد دیگری از وجود انسان رو نشون میده. بعد ذهن جستجوگر انسان. چه بسا اگر این مفهوم در ذهن و روح انسان جاری نبود نه خبری از تجربه، علم، هنر، فلسفه، منطق، فناوری، روانشناختی، روان درمانی و هزاران موضوع و شاکله و ساختار اساسی که تشکیل دهنده جامعه انسانی هستش نبود. این موهبت بزرگ رو خداوند در کالبد فکری انسان جای داده که هر چقدر فردی منفعل باشه باز هم دارای ذهن جستجوگری با درجات مختلف هست و به نظر من انسان های خوشبخت کسانی هستند که ذهنی بی قرار برای جستجوی مفاهیم تازه هستند...