ذهن فرمانبردار
چقد ذهن من از چیزی که روی کاغذ نوشته بشه، فرمان پذیره. این برای من خیلی خوبه. چون نوشتن رو خیلی دوست دارم. وقتی میخام اون چیزی که دوست دارم باشم، افکارم در مورد اون خود مطلوبم رو میارم روی کاغذ و کافیه هرزگاهی اون نوشته ها رو مرور کنم و به طرز عجیبی رام و مطیع شدن ذهن و افکارم رو ببینم و اینجاست که مغزم منو مجبور به ترک دایره راحتیم میکنه و من میرم به سمت اقدام. کارهایی رو که لیست کردم یکی یکی انجام میدم، میرم و پیگیر پروژه هام میشم و اینجوری بگم کلا خلق و خوی من خیلی خیلی عالی میشه و اندازه چندین شات قهوه بهم انرژی میده. وقتی این اتفاقات رو میبینم به طور قلبی به کتاب معروف بنویس تا اتفاق بیفتد نوشته هنریت آن کلاوسر ایمان میارم. قدرت عجیبی در نوشتن نهفته ست. برای منی که صادقانه بگم سخت از دایره راحتی درمیام، نوشتن برنامه هام بهترین راهکاره. من این معجزه رو سه بار با تمام وجود لمس کردم و تجربه ش کردم. بار اول وقتی که نسخه اولیه کاربرنامه دوازده گامی رو تدوین کردم و طبق گامهای کاربرنامه یک پروژه رو با موفقیت به پایان رسوندم. بار دوم تدوین قانون نامه شخصی خودم بود که خیلی جواب داد ولی خب به خاطر چالشهایی که بعدا به وجود اومد تقریبا یک تایم زیادی ازش دور افتادم ولی با اینحال تجربه کاملا موفقی برای من هست و بالاخره بار سوم زمانی بود که سال کاری شخصی خودمو تدوین کردم توی آبان ماه ۱۴۰۴ که اونم به خاطر شرایطی که بعدا پیش اومد دچار یک وقفه نسبتا طولانی شد که خوشبختانه دوباره توی همین بازه کوتاه باقی مونده تا پایان سال کاری اولم یعنی ۲۵ آبان ۱۴۰۴ استارت مجدد زدم و دارم سعی میکنم توی تایمی که فرصت دارم پرقدرت ادامه بدم و بالاخره شرکتم رو سرپا کنم.