سپاسگزاری ویژه تر
خدای خوب و مهربونم، هزاران و هزار مرتبه شکر و از تو سپاسگزارم که صبحی دیگر، پر از شور، نشاط، انگیزه، روحیه، انرژی مثبت، نیرو و امید به من هدیه کردی. ساعت ۴ صبح با آلارم گوشی از خواب بیدار شدم ولی از اون جایی که خیلی خوابم میومد نیم ساعت به خودم فرصت دادم بخوابم و دوباره ۴:۳۰ دقیقه با آلارم گوشی بیدار شدم. روتین صبحگاهی شامل خوندن فقط برای امروز، شکرگزاری، نرمش صبحگاهی، آماده کردن صبحانه و قهوه رو انجام دادم. دیروز از محل کار مرخصی ساعتی گرفتم و اومدم سمت خونه، قبل از رسیدن به خونه سری به کافه نزدیک خونه زدم و یک شات قهوه اسپرسو نوش جان کردم. حدود یک ربع مونده به ساعت ۱ ظهر با مهرشینا سوار ماشین شدیم و به سمت مطب دکتر ارتوپد حرکت کردیم. تا نوبتمون شد کمی طول کشید. دکتر پاهای مهرشینا رو معاینه کرد و گفت این انحراف استخوان کنار شصت پا ارثی هست و لای انگشتی ژله ای بعلاوه شربت کلسیم و زینک تجویز کرد و گفت جای نگرانی نیست فقط اگر انحراف پیشرفت کرد در سنین حدود ۱۶ یا ۱۷ سالگی باید عمل جراحی کنه. وقت ورود به سالن انتظار مطب دکتر چشمم به آقا و خانمی افتاد که سال ۱۳۹۷، که من اجاره نشین بودم، صاحبخونه ما بودن و چقدر من و خونواده ام رو اذیت کردن و از همون زمان حس تنفر شدیدی نسبت به هر دوشون دارم، به طوری که فقط دنبال یک فرصت این شکلی بودم که برم جلوشون و یک تیکه درست و حسابی بارشون کنم، وقتی هم با مهرشینا از کنارشون در حال رد شدن بودیم، نگاه مرد اتفاقی به من افتاد و یک لحظه شوکه شدن رو میشد توی چشماش دید، منم زل زدم توی چشماش و حالت صورتم رو خشمگین کردم و بهش نگاه کردم و اونم فهمید. اونا وسطای سالن نشسته بودن و من و مهرشینا اومدیم انتهای سالن نشستیم. چند باری نگاه شون کردم و داشتم توی ذهنم نقشه میکشیدم که وقتی کارمون تموم شد برم نزدیکشون و یک چرتی بارشون کنم تا تخلیه بشم، ولی یکهو به خودم اومدم و نهیبی به خودم زدم. با خودم بیشتر فکر کردم، گفتم خدایی که اینقد مهربونه و این روز قشنگ و حال خوب رو بهم هدیه کرده، من چرا الکی الکی خرابش کنم و ته این موضوع که حالا من یک چرت و پرتی هم بار این خانم و آقا کنم، بجز اینکه حال خودمو خراب کنم و تمام وجودم رو پر از تنش، استرس و کینه بیشتر کنم که چیزی گیرم نمیاد و ازون مهمتر با این کارم ناسپاسی بزرگی در قبال هدیه روزانه خدای خودم کردم. همونجا آروم شدم و تمام وجود منو آرامشی زیبا فرا گرفت و منو وادار به یک سپاسگزاری ویژه تر از خدا کرد...