عینک آفتابی
امروز ساعت ۴:۱۵ دقیقه با آلارم گوشی و البته ۱۵ دقیقه snooze بیدار شدم و خدای خوب و مهربونم رو ازین بابت سپاسگزارم. خوب میدونم که امروز هم، یک روز صبح دیگه، پر از شور، نشاط، امید، روحیه، انرژی مثبت، نیرو و تلاش و کوشش خواهد بود، که خداوند در قالب یک هدیه قشنگ به من داده. دیروز بعدازظهر که اومدم خونه دوباره مهلا و مهرشینا رو مجبور کردم بریم ادامه خرید برای مسافرت. اول از همه یک دونه عینک آفتابی برای مهلا و یک دونه هم برای مهرشینا خریدم. بعدشم رفتیم فروشگاه لباس زنونه و مهلا دو تا شومیز خوشگل و شیک بعلاوه یک دونه شلوار واسه خودش خرید. تا برسیم پارکینگ که ماشین رو اونجا گذاشته بودم، مقداری پیاده روی باید میکردیم، نزدیک پارکینگ یک مغازه بزرگ آبمیوه فروشی بود که رفتیم داخل و آب هویج بستنی سفارش دادم و سه تایی خوردیم. در مجموع روز خوبی بود و بازهم خدای مهربونم رو صدها هزار بار شکر میکنم...