حدود چهار ماه تا پایان سال کاری اولم مونده، یعنی ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۵ و به عبارتی ۱۲۱ روز. چند وقت پیش همین محاسبه رو انجام دادم و ۲۱۷ روز مونده بود. چقد زمان زود میگذره، ولی خب من هیچ پشیمون نیستم، چون همین تعداد روزهایی هم که گذشته بازم کارهایی انجام دادم و تجارب و دانش بیشتری بدست آوردم ولی خب میشه گفت حدود دو هفته ای هست که با جدیت، مسیر پیشرفت شرکتی که تاسیس کردم رو دارم دنبال میکنم و خوشبختانه دارم به موفقیت نزدیک و نزدیک تر میشم. الان که دارم فکر میکنم میبینم هر زمان که برنامه روتین صبحگاهیم رو درست انجام دادم حتی آخر هفته ها و روزهای تعطیل، بقیه روزم تا زمان خواب شب، که دیگه میرم توی رختخواب با برنامه، نظم و آهنگ مطلوبی دنبال کردم و به اولویت های کارام رسیدم و انجامشون دادم و به وضوح دیدم که انجام پروژه هام با سرعت شگفت انگیزی رو به جلو حرکت میکنه. در واقع انجام برنامه روزانه من وابستگی شدیدی به روتین صبحگاهیم داره. امروز یک تصمیم مهم هم گرفتم و اونم اینه که تا قبل از پایان سال اولین محصول شرکتم رو بسازم و به فروش برسونمش و مطمئنم که خدا هم دستمو میگیره و من این کار بزرگ رو انجام میدم...
نگارش در تاريخ جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ توسط امیر
