خواب و رویا
امروز صبح ساعت ۸ و نیم بیدار شدم. داشتم ازون خوابای مزخرف میدیدم که بعدش وقتی بیدار میشی ی افسردگی موقت داری. خواب میدیدم خواهر کوچیکم الی هنوز ازدواج نکرده...تو پرانتز بگم همون غمی که سالها باهاش دست به گریبان بودم...ولی خب خوشبختانه خواهرم حدود بهمن ماه سال ۹۹ ازدواج کرد و این دل مشغولی من برای همیشه تموم شد و همیشه از خدا به خاطر این پاداش بزرک تشکر میکنم. خب داشتم میگفتم آره انگاری با ی آقا پسر برا ازدواج اوکی شده بود منم خب انگاری رفته بودم خونه مامانم اونجا از خواهر بزرگترم پرسیدم چی شد ازدواج الی و اونم جواب داد اون پسره منصرف شد، تو ی لحظه کوتاه داغون شدم و سکانس خواب مزخرفم عوض شد و ی دل مشغولی الانم که هنوز حل نشده توی خواب و رویام پدیدار شد و خلاصه بگم که از خواب بیدار شدم و وقتی فهمیدم همه اونا رویای من توی خواب بوده و الان الی تقریبا بیشتر از ۵ ساله که سر خونه و زندگیشه و دوتا بچه گوکولی دو قلو دختر و پسر داره دوباره خدای مهربونم رو شکر کردم...