پذیرش
امروز صبح راس ساعت ۴:۳۰ بیدار شدم و باز هم خدای مهربون رو شاکرم بابت ۲۴ ساعت مهلت دیگه برای زندگی. روتین صبحگاهی رو انجام دادم و قهوه رو هم آماده کردم گذاشتم کنار دستم که همراه با نوشتن این پست، نوش جان کنم. به خاطر باد کولر، بینی من گرفته، و سر صبحی که بیدار شدم آبریزش بینی داشتم. همینجوری که داشتم صبحانه رو آماده میکردم، مهرشینا بیدار شد و کولر رو روشن کرد و الان که اومدم اتاق این آبریزش بینی به واسطه همین بیشتر شد، که بدجوری روی مخم هستش. بهرحال باید تابع اکثریت بود و مهرشینا و مهلا دو نفرن در مقابل من که یک نفرم، بنابراین باید تابع نظرشون باشم. موضوع دیروز بعدازظهر که توی پست قبلی درباره اون دختر پشت فرمون پراید گفتم رو به کلی پذیرفتم و دیگه بهش فکر نمیکنم و به قول خودم از درجه اعتبار به طور کامل ساقط شده. اینی هم که گفتم پذیرفتم، به خاطر اینه که باید بپذیرم همه انسانهای روی کره زمین باهم فرق میکنن و خود من هم از دید بسیاری از انسانها قاعدتا سرشار از نواقص شخصیتی هستم، بنابراین بهترین کار اینه که همه انسانها رو با تمام نواقصشون بپذیریم تا زندگی خوب و راحت و ذهنی آرام داشته باشیم...