شروع دوباره
امروز صبح حدود ساعت ده دقیقه به ۵ بیدار شدم بعد از دستشویی و زدن ریش اومدم تو اتاق و همون اول گوشی رو برداشتم و اون برنامه های مزخرف رو دوباره پاکشون کردم. وای دوباره هوای تازه آزادی رو حس کردم چقد عالی بود و کلی انرژی گرفتم، اومدم سر ایستگاه سوار اتوبوس شدم و بعد از مدتها شروع به کتابخونی کردم. امروز توی شرکت مهمون داشتم که از ی شرکت دیگه از مشهد اومده بودن. روز خوبی بود ولی به واسطه همین مهمونا بیشتر کارهام موند واسه فردا. فقط تونستم user manual دو تا سنسور ویبره رو دانلود کنم و یک کمی هم ترجمه. ولی بازم واقعا عالی بود و کلا از گوشی دور بودم واین برای من یعنی شروع یک موفقیت بزرگ و تازه تر. الان هم که دارم اینا رو مینویسم توی اتوبوسم و راه برگشت به خونه. راستی یادم رفت بگم که صبح قبل اومدن به شرکت، توی خونه یکم بیشتر قهوه درست کردم و ریختم توی شیشه. ینی بهتر بگم اندازه دو شات قهوه درست کردم که واسه مسیر برگشت توی اتوبوس ی شات دیگه هم بخورم که وقتی میرسم خونه هم کسل و خواب آلود نباشم هم انرژی بیشتری داشته باشم. خب این بخش صبح تا بعدازظهر روزانه نویسیم بود. بقیشو شب قبل خواب مینویسم. فعلا خدافظی